تبليغاتX
دلنوشته های فهیمه ::
... . 

خدايا كفر نمي گويم

پريشانم!

چه مي خواهي تو از جانم؟

مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي!

خداوندا!

تو مسئولي!

د.ن:میدونم بعد از این همه گفت و گو پریشان بودن گستاخیه...ولی خوب نیستم... .

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 4:17
خوب نیستم... . 
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 15:12
 
و امروز اولین تبریک عید فطر رو از بهترین دوستم شنیدم
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 16:4
هیچی واسه گفتن ندارم... 
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 1:12
دلم برای بهانه گرفتن بهانه می گیرد... 

مدتهاست دارم به اين فكر ميكنم كه از اونايي بگم كه ازشون بدم مياد...ازشون متنفرم...اسمشون...خاطره هاشون...اصلا يادآوريشون آزارم ميده...

ولي تابستون امسال همش شد بودجه...تبصره...لايحه...تعاوني...دموكراسي...فاشيسم....ماركسيسم...فرد صنفي... موسسات انتفاعي...اقتصاد...تصويب...تفريغ...تنخواه گردان...نظارت...پارلمان... مديريت...ماهيت...كارايي...جمعيت...كنترل...تملك...سود... زيان...هيت مديره... عضو...رقابت...و....

ميخواستم بگم بلكه يه ذره سبك بشم...اين كه تعداد اونايي كه به معناي تمام دوسشون دارم خيلي كمتر از اونايي هست كه واقعا ازشون بيزارم...

و اين واقعا عذابم ميده...گذر زمان بر هر درد بي درمان دواست...

 

خواهان آنم

كه بتوانم ببخشم

مردمي كه مرا آزرده اند!

 

نامشان را فراموش نخواهم كرد

تا در آينده

خود را در مقابل ايشان ايمن كنم!

...

و اين خط خط فاصله بهانه اي شد براي نوشتن...ممنونم از فهیمه واسه خاطر اين بهانه...

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 12:43