سلام..یه سلام دیگه از فهیمه..چون شاید تا یه مدت دیگه در این وبلاگ و به همراه بقیشون تخته کنمو از این دنیای مجازی بی پایه نامرد برم..شایدم دیدی موندم..آخه دلبستگیهام اینجا زیادن..دوستامو میگم..بگذریم..من تصمیم گرفتم اگه موندم یه وب دیگه واسه تولد بزنم..آخه نمی دونم خوب یا بد دوست زیادددددددددددددددد دارم و تبریکای پشت سرهم بعضی ها رو عصبی میکنه..هر چند خیلی ها رو اینجا اسم نبرم مث خانوم دکتر که شاکی هم شده بود..من همیشه یه روز زودتر بهش تبریک میگم ولی امسال همه مشکلات دست به دست هم دادن که من نتونم اینجا بهش تبریک بگم..نازی جونم اومدی جبران می کنم
خوب امروزم تولده...با گرم شدن هوا تولدا کمتر میشه ولی زرق و برق این دنیا کار دست بعضیها میده..آخه من هنوز فکر میکنم به قول فروغ زاده یک شب...
بگذریم...بهم یاد دادن تو تولد نباید حرفای بد بد یا نا امید کننده زد..قبول..پس حرفای خوب بزنیم..
فکر کنم اگه آرزوهایی که واسه تولد زهرا داریم رو بهش بگیم بشه حرفای خوب...
من آرزو می کنم خیلی زود یه پست واسه تبریک قبولیه دانشگاه بذارم اینجا.
من آرزو می کنم همیشه زیر سایه پدر و مادرت یه زندگیه خوب داشته باشی.
من آرزو می کنم که خدا راه پیشرفتتو هموار کنه .
من آرزو می کنم خدا دشمناتو از سر رات برداره تا آروم و بی خطر پیش بری.
من آرزو می کنم خدا دل خوش و تن سالم که بهترین نعمتاستو هیچ وقت ازت نگیره.
اینجا نباید من من کرد..آخه خیلیا می خوان آرزروهای خوبی که دارن بهت بگن...من اینجا فقط از جانب خودم..فرزانه..فاطمه..مائده..سمیرا..سعیده..یه فهیمه ی دیگه.. مژگان جون و سهیلا و همه ی دوستا بهت تبریک میگم.
پس منم اینجا از طرف همه بهت میگم:"زهرا
,تولدت مبارک."![]()
اي مسافر
اي جداناشدني
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به كام دل ببينمت
بگذار از اشك سرخ
گذرگاهت را چراغان كنم
آه كه نمي داني
سفرت روح مرا به دو نيم مي كند
و شگفتا كه زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد
. بگذار بدرقه كنم
واپسين لبخندت را
و آخرين نگاه فريبنده ات را
مسافر من
آنگاه كه مي روي
كمي هم واپس نگر باش
با من سخني بگو
مگذار يكباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را
بر نمي تابم
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشايعت كننده نبودي
تا بداني وداع چه صعب است
وداع طوفان مي آفريند
اگر فرياد رعد را در طوفان نمي شنوي
باران هنگام طوفان را كه ميبيني
آري باران اشك بي طاقتم را كه مي نگري
من چه كنم
تو پرواز ميكني و من پايم به زمين بسته است
اي پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمي داني
كه بي تو به جاي خون
اشك در رگهايم جاريست
از خود تهي شده ام
نمي دانم تا بازگردي
مرا خواهي ديد
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش به تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام
به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نیازمند بخششت
چرا که من از ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
![]()
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بنازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطاست خطایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدایاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم
تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بارزعشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
وقتی نگاه می کردم
از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا
چه فلسفه ایست در این همسایگی
و چه حکمتی ست در این بیگانگی
با یه مشت خاطره های خوب و بد
مگه میشه تا ابد زندگی کرد
همه جا اشکم سرازیره
دل از زندگی سیره
انگار این روزا دل داره میمیره و میره پی کارش
صدات مونده نمیره از تو گوشم
نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نیستی ولی یادت باهامه
رفیق گریه هامو غصه هامه
همه جا اشکم سرازیره
دل از زندگی سیره
انگار این روزا دل داره میمیره و میره پی کارش
تو که رفتی ولی عطرت نمیره
خودت نیستی دلت اینجا اسیره
اگه رفتی ولی عشقت که مونده
همین عشقت دل ما رو سوزونده
همه جا اشكم سرازیره
دل از زندگی سیره
انگار این روزا دل داره میمیره و میره پی کارش
ای عزیز جان من
من برای مرگ خود
یک بهانه میخواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه میخواهم
از غمی که میدانی
با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد
من بهانه میگیرم
عاشقانه میمیرم
![]()
تنهايي من پاکترين و باوفاترين ياري است که در تمام زندگي پيدا کرده ام.
تنهايي من با شادي هاي من شاد مي شود و با غم هاي من غمگين.
تنهايي من هيچ وقت مرا تنها نگذاشته است.
من هرگز تنها نبوده ام چون هميشه تنهايي من در کنار من بوده است.
در فرهنگ تنهايي من خيانت جايي ندارد.
تنهايي من به آساني به دست نيامده است.
تنهايي من از انتهاي يک کوچه مه گرفته و غمگين با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است.
تنهايي من با تمام چيزهايي که در خود دارد مرا تنها نمي گذارد.
در تنهايي من، غم ، اندوه، عشق،شادي،خاطرات و من جاي گرفته است.
در تنهايي من هميشه مي توان صداي موسيقي را شنيد.
در تنهايي من هميشه فيلمي براي ديدن وجود دارد.
در تنهايي من هميشه کتابي براي خواندن هست.
در تنهايي من اشک همچون مرواريدي مي درخشد.
من تنهايي خود را دوست دارم.
چون با وفاترين ياري است که در تمام زندگي پيدا کرده ام........... .
![]()
حتی اگر مرا نفهمی
حتی اگر آوای قلبم را نشنوی
در توانم نیست کسی را جز تو دوست بدارم . . .
نمیتوانند تورا از من بگیرند
تو هم نمیتوانی .
نمیتوانی قلبم را از عشقت باز بذاری
من هم نمیتوانم ...
نیازم را دریاب
صدایم را بشنو
رویاهایم تو را بشارت میدهند !!
و چون دیوانه ای در گذر فصلها
تورا میبینم
وای اگر روزگار عشقت را از من بگیرد
وای اگر آسان فراموشم کنی
..............
که جز تو عشقی نمیشناسم
که دوستت دارم
بیشتر از جان !!

