وای بازم تولدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.تولد یه خوب یه مهربون یه صبور یه همراه و یه دوست داشتنی.
مائده جونم سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
تولدت هزاران بار مبارک باشه عزیز دلم.خودت خوب میدونی که چرا واسم اینقد عزیزی.
همراهم بودی...همدردم بودی...شونه هاتو واسه هق هق گریه هام بهم دادی...دستای یخیمو تو گرم کردی...تو محبس تاریک ناامیدی روزنه امیدو تو بهم نشون دادی...شاید تو تنها کسی بودی که منو فهمیدی...حرف دلمو درک کردی و یه لحظه تنهام نذاشتی...نمی خوام از تلخیهای گذشته که باعث شد هم دیگه رو پیدا کنیم بگم...ولی می خوام بگم اگه نبودی نبودم.
کاش میشد تابستون واحد گرفت و رفت دانشگاه تا تنهایی نیاد سراغ من...خاطرات خوب دو ترم همراه بودن...دودره کردن کلاسا...نیومدنت...بی خیالیت...خنده هات...دلهره هات...اینکه همه جا پشت سر من قایم میشدی و بالاخره ریز خنده های آخر کلاس...بی خیال کتاب و جزوه...امتحان دادنای بدون کتاب و هزار تا خاطره ی خوب دیگه... .
شاید تولدت بهانه ای شد که از همه کارای بدی که کردم معذرت خواهی کنم.
اگه سرت داد کشیدم...اگه بهت سر بالا جواب دادم...اگه وقتتو گرفتم...اگه با حرفام اعصابتو خورد کردم...اگه اشکام بی هوا اومد پاین و حالتو گرفت...اگه تو اوج خوشحالیت با حال خرابم حالتو گرفتم...
اگه نا خوش بودمو تو رو از کلاس رفتن انداختم...اگه تو اوج عصبانیتم بهت زنگ زدم و هر چی تو دلم بود سر تو خالی کردم... و بالاخره منو به خاطر تموم بدیهایی که این مدت در حقت کردم ببخش.
البته هر کی ندونه تو میدونی که من اصولا چه دختر خوبی هستم.نه؟
گذشته ها گذشت و ما دیگه بهش فکر نمی کنیم...مائده
یه شب مهتاب...ماه میاد تو خواب...منو می بره...کوچه به کوچه...باغ انگوری...باغ آلوچه...دره به دره...صحرا به صحرا...اون جا که شبا...پشت بیشه ها...یه پری میاد...ترسون و لرزون...پاشو میذاره...توآب چشمه...شونه می کنه... موی پریشون...یه شب مهتاب...ماه میاد تو خواب...منو می بره...ته اون دره...اون جا که شبا....یکه و تنها...تک درخت بید...شاد و پرامید...می کنه به ناز...دستشو دراز...که یه ستاره...بچکه مث...یه چیکه بارون...به جای میوه ش...نوک یه شاخه ش...بشه آویزون........یه شب ماه میاد.
مائده تولدتو بهت تبریک میگم...من به همراه فرزانه..زهرا..سمانه..سعیده..فهیمه"من نه.یه فهیمه دیگه!"فاطمه..مامانم و از طرف مریم و عاطفه که من خیلیییییییی دوسشون دارم.
من که میگم:"زندگی هیچ است و پوچ است و سرابی بیش نیست
قطره آبی ست کی سیراب گرداند مرا؟
زندگی را دوست دارم چون همه دردست و غم
من شدم مجنون عشق و زندگی شیدای من."
مائده جونم بازم بهت تولدت رو تبریک میگم...راستی امروز روز صنایع دستی هم هست...شما دو تا با هم چه نسبتی دارین؟{کلی گشتم تا مناسبت امروز رو پیدا کردم}
مائده تا بیشتر از این سرتو درد نیاوردم میرم...دوست دارم..تولدت مبارک و فعلا.

نوشته شده توسط فهیمه در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:58