تبليغاتX
ღ★ღدلنوشته های فهیمهღ★ღ ::
تولدت مبارک 

وای چه خبره خدایا...ملت تصمیم گرفتن تو خرداد از دنیای نیستی به این دنیای مثلا هستی قدم بگذارن.شاید به علت گرمی هوا باشه..نمی دونم!؟

دوستای منم همشون متولد خردادن انگاری..حالا چراشو من نمی دونم..این پستو سپردم دست دو تا از بهترینای دنیا...فرزانه و فاطمه...البته برای تبریک گفتن به بهترین داداشی دنیا...شاید اینم هدیه کوچکی باشه از طرف من برای داداشی و یه راه واسه اینکه به فاطمه و فرزانه بگم که دوسشون دارم .محسن تولدت مبارک..این تو و آبجیهات.

 

 

 

برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست

اگر سرود تو باشی ترانه لازم نیست!

برای رویش شادی شکفتنی تازه

اگر بهار تو باشی جوانه لازم نیست!

تو اهل بیت غزل های هفت اقلیمی

و در حضور تو جز عاشقانه لازم نیست!

درخت سیب توئی پس بگو به سیب فروش

سبد سبد که منم دانه دانه لازم نیست!

ببار ابرترین تا زمین بفهمد

برای رفع عطش رودخانه لازم نیست!

تو وهم مبهم آبی رسول اقیانوس

که آیه آیه می آیی...نشانه لازم نیست!

و آیه های تو باران...وفور آب و شراب

چنان که قسمت و سهم سرانه لازم نیست!

 

 

 

به آسمان بگو ببارد

شمع های خاموش را روشن کن

به پنجره بنگر

و کبوتری که زیر باران

به پنجره ات پناه آورده

به تو نگاه می کند

به اطلسی ها نگاه کن

تولدم مبارک

تولدم مبارک

و آسمان را ببوس

شمع ها را فوت کن

کبوتر را امان بده

اطلسی ها را آب بده

به زندگی بگو:

و زیر لب نجوا کن

تولدم مبارک

 

داداش محسن..بهترین داداشی دنیا"22خرداد"تولدت مبارک...شاد و موفق باشی.

|لینک دائم|
نوشته شده توسط ... در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 20:40
مائده جونم تولدت مبارک 

وای بازم تولدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.تولد یه خوب یه مهربون یه صبور یه همراه و یه دوست داشتنی.

مائده جونم سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

تولدت هزاران بار مبارک باشه عزیز دلم.خودت خوب میدونی که چرا واسم اینقد عزیزی.

همراهم بودی...همدردم بودی...شونه هاتو واسه هق هق گریه هام بهم دادی...دستای یخیمو تو گرم کردی...تو محبس تاریک ناامیدی روزنه امیدو تو بهم نشون دادی...شاید تو تنها کسی بودی که منو فهمیدی...حرف دلمو درک کردی و یه لحظه تنهام نذاشتی...نمی خوام از تلخیهای گذشته که باعث شد هم دیگه رو پیدا کنیم بگم...ولی می خوام بگم اگه نبودی نبودم.

کاش میشد تابستون واحد گرفت و رفت دانشگاه تا تنهایی نیاد سراغ من...خاطرات خوب دو ترم همراه بودن...دودره کردن کلاسا...نیومدنت...بی خیالیت...خنده هات...دلهره هات...اینکه همه جا پشت سر من قایم میشدی و بالاخره ریز خنده های آخر کلاس...بی خیال کتاب و جزوه...امتحان دادنای بدون کتاب و هزار تا خاطره ی خوب دیگه... .

شاید تولدت بهانه ای شد که از همه کارای بدی که کردم معذرت خواهی کنم.

اگه سرت داد کشیدم...اگه بهت سر بالا جواب دادم...اگه وقتتو گرفتم...اگه با حرفام اعصابتو خورد کردم...اگه اشکام بی هوا اومد پاین و حالتو گرفت...اگه تو اوج خوشحالیت با حال خرابم حالتو گرفتم...

اگه نا خوش بودمو تو رو از کلاس رفتن انداختم...اگه تو اوج عصبانیتم بهت زنگ زدم و هر چی تو دلم بود سر تو خالی کردم... و بالاخره منو به خاطر تموم بدیهایی که این مدت در حقت کردم ببخش.

البته هر کی ندونه تو میدونی که من اصولا چه دختر خوبی هستم.نه؟

گذشته ها گذشت و ما دیگه بهش فکر نمی کنیم...مائده

یه شب مهتاب...ماه میاد تو خواب...منو می بره...کوچه به کوچه...باغ انگوری...باغ آلوچه...دره به دره...صحرا به صحرا...اون جا که شبا...پشت بیشه ها...یه پری میاد...ترسون و لرزون...پاشو میذاره...توآب چشمه...شونه می کنه... موی پریشون...یه شب مهتاب...ماه میاد تو خواب...منو می بره...ته اون دره...اون جا که شبا....یکه و تنها...تک درخت بید...شاد و پرامید...می کنه به ناز...دستشو دراز...که یه ستاره...بچکه مث...یه چیکه بارون...به جای میوه ش...نوک یه شاخه ش...بشه آویزون........یه شب ماه میاد.

مائده تولدتو بهت تبریک میگم...من به همراه فرزانه..زهرا..سمانه..سعیده..فهیمه"من نه.یه فهیمه دیگه!"فاطمه..مامانم و از طرف مریم و عاطفه که من خیلیییییییی دوسشون دارم.

من که میگم:"زندگی هیچ است و پوچ است و سرابی بیش نیست

                   قطره آبی ست کی سیراب گرداند مرا؟

                   زندگی را دوست دارم چون همه دردست و غم

                   من شدم مجنون عشق و زندگی شیدای من."

 

مائده جونم بازم بهت تولدت رو تبریک میگم...راستی امروز روز صنایع دستی هم هست...شما دو تا با هم چه نسبتی دارین؟{کلی گشتم تا مناسبت امروز رو پیدا کردم}

مائده تا بیشتر از این سرتو درد نیاوردم میرم...دوست دارم..تولدت مبارک و فعلا.

b00000000000000000000s

 

 

 

|لینک دائم|
نوشته شده توسط ... در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:58
فاطمه جان آزاد سازی خرمشهر مبارک 
tavalodet mobarak

سلاممممممممممممممم...

تولد تولد تولدت مبارک...مبارک مبارک تولدت مبارک

میدونی چیه؟من و فرزانه الان داریم خودمونو خفه می کنیم که خیلی ادبی و زیبا بهت تولدت رو تبریک بگیم...ولی می دونی که راست کار ما نیست...ولی خداییش چه تیمیه بارسلونا...دمش گرم...راستی چی شد که تصمیم گرفتی با خرمشهر باهم آزاد بشین؟؟؟ما اینو کشف می کنیم...

فاطمه جون مجددا آزاد سازی خرمشهر رو بهت تبریک می گم...ولی این تبریک رو از طرف من و فرزانه و زهرا و سعیده و سمیرا و مائده و داداشی بپذیر.

|لینک دائم|
نوشته شده توسط ... در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 10:17