تبليغاتX
ღ★ღدلنوشته های فهیمهღ★ღ ::
 
نمیدونم چرا وبلاگم بهم ریخته....

همزمان واسه وبلاگ دوستم اهنگ میذاشتم که بعضی از تنظیماتش اومده رو وب خودم....

اسمش...آهنگش....اخرین پستش...نوشته های کنارش و...

احتمالا واسه همون ویروس جونی هست که دیشب به این کامی تشریف فرما شدن...

نمیدونم...فعلا.

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 18:44
 

مرا به خاطر بسپار

در لحظه هايي سپيد

كه پرندگان مي خوانند

در شكفتن شكوفه هاي بادام

در تابستان و

عطر نارنج هاي بعد از ظهر

مرا به خاطر بسپار

در بي قراري نسيم پاييز

و ابرهاي بي باران

مرا به خاطر بسپار

در رقص برگها در باد

در ناله هاي پرندگان زخمي

مرا به خاطر بسپار

در لحظه هاي سرد يلدا

و آواز چكاوك و سينه سرخ ها

مرا به خاطر بسپار

در آخرين شب هاي زمستاني

وقتي پرستوها باز مي گردند.

|لینک دائم|
نوشته شده توسط در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 12:8
1،1 
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 0:13
هوای حوصله ام ابریست... 
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:9
سهم من از این دنیا فقط یک دریاست... 
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

تولدت مبارك... .

                                                                                                          تولدت مبارك

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 0:57
... 

و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير

هر مصيبتي به شما رسد به سبب دستاورد خود شماست و ‌"خدا"بسياري را نير عفو كند.

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:30
 

 

خب من به يه بازي دعوت شدم از طرف ایشون....

چقدرم درد سر داره اين بازي...بايد كل آرزوهاتو تو ذهنت مرور كني....

بعد ببيني كدومش يا كدوماش محالن....

براي من كه ييهويي عوض شدم هيچ چيزي رو توي گذشتم جا نذاشتم كه حالا آرزوشو داشته باشم...

واسه الانمم همه چي رديفه....هر چي ميخوام دارم....يه چيزايي رو هم شايد چون مطمئن بودم كه نميتونم به دس بيارم اصلا بهش فك نكردم و ديگه از محدوده آرزوهام خارج شدن... گاهي تو روياهام يه يادي ازشون ميكنم....واسه آينده نه چندان دورم كلي آرزو دارم كه اونا هم شكر خدا هيچ كدومشون محال نيستن....فقط كافيه من يه ذره تنبلي رو بذارم كنار و....وگرنه خدا هيچ نعمتي رو ازم دريغ نكرده و.....

البته يه چند تا (چيز) محال تو ذهنم هست ولي مطمئن نيستم آرزوم باشه....يكيش اينه كه دوران دبيرستانمو فوق العاده دوس دارم....دوران بچگيمو هم خيلي خيلي دوس دارم....ولي زندگي الانم رو اينقدر دوس دارم كه آرزو نميكنم كاش برگردم به اون دوران....

پس با اين حساب من آرزوي محالي ندارم.....مزيت اين بازي واسه من اين بود كه يكبار ديگه فهميدم كه خيلي خيلي خيلي خوشبختم....

من بهترين دوستم مهرنازرو به اين بازي دعوت ميكنم...

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:13
اگه بگی دیونه میدونی جوابم چیه... 
باور کن خودمم نمیدونم چرا اینجوری شد...

ولی خوشحالم که اینجوری شد...خیلی خوشحالم(کور شود هر انکه نتوان دید)

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:25
همیشه که نباید نیمه پر لیوان رو دید... 
ازت بدم میاد که وقتی ماه رو بهت نشون میدم به انگشت من نگاه می کنی.
|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 14:41
happy 

|لینک دائم|
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 13:34